اسارتگه عشق چه دردناک و چه شیرین
خویش را باختن در پی هیچ و در سراب تو
می دانم اما پای گریزم شکسته است
می خواهم اما دلم پر می کشد برای تو
شاید که روزی قفس را شکستم و آزاد شدم
از خاطرات این همه روزهای در هوای تو
آزاد از تو جاری شدم در زندگی
در لحظه های ناب رقص پروانه ها به یاد تو
این ماه ها و سال ها پاییز بود و سرد
کاش می شد روزی پرواز می کردم به بام تو
بی تو و یادت در دشت های پر شقایق
لبخند تلخ می زدم بر نوای تو
---------------------------------------------
این زندان خود ساخته که آجرهایش
ز خاطرات تلخ توست
روزی هزار بار خراب می شود بر سرم
باز از نو ساخته می شود در هوای تو
در دشت پر شقایق تنهایی ام قدم می زنم
کاش پرواز می کردم از دیار حزن تو
برچسب:
نویسنده: یاسین امینی