خرید بک لینک
آینده ت : شنبه 24 آذر 1397 ز : 22:25 این جا کنار من ولی آن روزهای نیامدهی هنوز خسته اند و بی قرار از رفتنت آن لحظه های لبریز از تهی لبالب پرسش اند و اندوه عجیب از خردسالی چنین که می تواند ویراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 6:28

دیر زمانی است با تو سخن نگفته ام. سخن گفته ام اما آرام که هیچ به گوش باد نرسد. که در دشت واژگان نپیچد. من با خودم هستم و با خودم سخن می گویم. این جا و اکنون در کنج اتاقی پر از کتاب و لیوان چای و گاهیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 6:28

و من تنهاتر می شوم. کارش نمی شود کرد. چرخ روزگار چنان می چرخد که تنهاتر می شوم. تنهایی، در سرشت و سرنوشت انسان نگاشته شده است. هر کاری می کنم اما می بینم دارم تنهاتر می شوم. تنهاتر از این که هستم و اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 6:28

بوی چوب ت : سهشنبه 21 شهریور 1396 ز : 12:46 بوی خوش چوب اتاقماتاقی به قاعده 16 متردو طرف تا سقف قفسه ی جوبی پر از کتابو این سو تمامش پنجره با دیوارکوب های چوبیدو صندلییکی خالی و دیگری منمی نشینمامروز همه ی هزازان سالمیهمان من اندهمراهانی آرام و داناچه لطیف است معجون بوی چوب و کتاب و نسکافهو سه تاری که دارد می نوازدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 6:40

برگ درختان واژگان ذهن من

آرام آرام

زرد می شوند

و تو هیچگاه

پاییز را نفهمیدی

باد زوزه می کشد

لابلای درختان خشک

برگ ها

زیر پای احساس تو

خرد می شوند

و تو هیچگاه

صدای شان را نشنیدی

برچسب: آرام,آرام, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:32

به سان کودکی محزون در این جا می نشینیم و می دانم هیچ روزی نخواهد آمد هیچ باران هیچ چتری باز نخواهد شد به سان عابری خسته امیدم به دیداری است که هرگز نمی اید هرگز در این شهر و من تنها زیر این سقف نیلگون پهناور اما پنهان نه چشمه ای می جوشد نه چشمی انتظاری می کشد درها بسته "سرها در گریبان است" و می دانم خواهم رفت روزی بی آنکه لبخندت بی آنکه صدایت میان واژه های سرگردان اشتیاقی بر انگیزد شاید در شبی آرام مهمان ستاره ای گردم از آن بالا و آن هنگام مرا در آسمان خواهی دید توهم می کنم شاید مرا می بینی پاسخ: ادامه مطلب

برچسب: هیچ,دیداری, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:14


عشق

دروغی بزرگ بود

کز چشمان تو طلوع کرد

از کوه رنج

پایین رفت

غروب کرد

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 13:17

روزگاری است پر التهاب خوابی است آشفته دستانی لرزان میان شعله های گر گرفته سرابی است شیرین شرابی است تلخ افسون و افسانه ای است بی انتها فریبی دردناک همچون زندگی فرسایش گری قهار با این همه که گفتیم اما عشق آهی است در غروب از سر دلتنگی درد تنهایی انسان آواز خوش زیبایی سرود و نغمه ی کویر سکه ای با دو روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 13:17

گم شدن
ت : یکشنبه 8 مرداد 1396 ز : 23:09

میان کدام شعر پریشان

گم شدم

که هر چه می گردم

تو را نمی یابم؟

+++++++++++++++++++++++++++++++

در انتهای کدام کوچه تاریک

سایه ات گم شد

که تمام عمر

در همه ی خیابان های شهر

تو را نمی یابم؟

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 13:17

ت : دوشنبه 19 تیر 1396 ز : 22:17 دلم آشفته آن مایهی نازست هنوز مرغ پر سوخته در پنجهی بازست هنوز جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید دل به جان آمد و او بر سر نازست هنوز گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانه ز عشق یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد غافل از حسرت ارباب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 2:59

ت : پنجشنبه 22 تیر 1396 ز : 18:22 من این جا بر آتش انتظار می سوزم و تو در آن سوی پلک های بسته شن ریزه های آرامش را در ساحل سکوت می شماری می بینی ما چقدر به هم شبیه ایم.!! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 2:59

برایم نوشت: سلام. چه باید کنم تا شور زندگی داشته باشم؟ انگار چیزی مرده باشد در درونم، احساس استیصال مثل پرنس میشکین در ابله داستایفسکی باشم انگاری که میخواهد کار خوبی کند و فاجعه می آفریند. هم در حق خود فاجعه ای و هم در حق دیگران. آیا باید کاری نکنم؟ هیچ کاری؟ پس چطور زندگی معنی پیدا میکند اگر کارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 1:02

نمی دانستم

که دیدار تو در باران

و لبخندت زیر چتر باز

جهان را دوپاره خواهد کرد

جهان پیش از آن چشم مه آلودت

و دیگر

این جهانم

در سکوت بهت لحظه های سخت

دو نیمه می شود عمرم

پیش از تو

شنا در شط آرامش

پس از تو

دست لرزان زمان

در دست واژگان سرگشته و غمگین

میان رود بی حوصله از راه دور

جهانم دوپاره شد

برای رویای تا ابد مسکوت

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 7:03

از یک جایی به بعد، تسلیم می شوی و غم انگیزترین لحظه،همان است. نه این که مقاومت نمی کنی. نه این که نمی خواهی به اراده و اختیار خودت زندگی کنی. نه این که خودت را فراموش کرده باشی اما بتدریج در می یابی که "هستی" و سرنوشت ، چنان بی توجه و بی رحم است که هر مقاومتی را در هم می شکند. هر مانعی را خورد می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 15:16

. این روزها کلمات، خسته اند همچون چشم هایم که در خوابی عمیق، برهم می روند. در پی آوازی هستم که مرا به ابرها برساند. به آسمانی تهی. این روزها واژگان از ذهنم می گریزند، در پی آشنایی هستم که مرا به میهمانی ستاره ها ببرد، در جشنی بزرگ. در هیاهویی از سکوت. . تا بگریزم از خویش و از این همه آواری که برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 2:56

صفحه بندی